چقدر سپید سپیدی اش انگار چشم را می زند فكر می كنم كه: چه بكر! حسی می گوید "بنویس" همان كه وادار می كند روی برف ها راه بروی برف های یكدست حس عجیبی است انگار كه صدایت می زند باز می گوید "بنویس" خودكار را روی كاغذ با تمام قوا حركت می دهم نمی نویسد این خودكار مدت هاست ننوشته این دست ها نیز محكم تر حركت می دهم خشك شده حس این بار داد می زند "بنوییییس!" خودكار را تكانی می دهم ها... جوهرش خشك شده هیچ نوكش حتی خاك گرفته خیلی وقت است ننوشته است خیلی وقت است ننوشته ام خودكار را حركت می دهم ردی انگار به جا می ماند خط محوی انگار می نویسد سلام!