ماه رمضون و مدرسه و الباقی قضایا
نوع مطلب :هویجوری :همون عمومی ،
سلام خوبی؟ نماز روزه هاتون قبول
دوباره ماه رمضون شد و سحری و افطاری و صدای ربنا. روزای قشنگیه یعنی من دوستش دارم . وقتی پای سفره ی افطار نشستی ، با صدای اذان مرحوم موذن زاده انگار می ری تو یه دنیای دیگه. دنیایی که شاید فقط تو این روزا می تونی خیلی قشنگ حسش کنی

مدرسه ها هم که شروع شده و منم با گرفتن یه تصمیم خیلی جالب!!!! تمام جمعه های سال تحصیلی رو می رم مدرسه!! خیلی جالبه واقعا!
ولی خوبیش اینه که کلاس جمعه ها هیچ شباهتی به کلاس درس نداره.
البته اختیاری بودها! نگید عجب مدرسه سیریشیه!
ولی کلا با این که یه هفته از شروع مدرسه گذشته هیچ کدوم از بچه ها کاملا از حال و هوای تابستون بیرون نیومده ولی به محض اینکه 10 مهر امتحان ریاضیه رو بدیم قطعا همه حال و هواشون عوض میشه!!
یه سری از دوستان هم که امثال جزو جمعیت دانشجویان جامعه شدن .شدیدا تبریک!
خوش بگذره بهتون!
به قول یکی از بچه دیگه دکمه فروارد رو بزنیم تا برسیم به روز اول دانشگاه. ولی به قول یکی از این دبیرهامون هیچی جای روزای مدرسه و تو نیمکت نشستن رو نمی گیره. والا چی بگیم دیگه؟!؟
همیشه می گفتن عوض شدن مقطع خیلی روی روحیه تاثیر داره منم می گفتم چقدر سخت می گیرید مثلا چه فرقی داره. فوقش یه ذره جو عوض میشه دیگه!
ولی حالا می بینم وای واقعا همه چیز زیر و رو میشه از اهداف و انگیزه ها گرفته تا مسائل روحی ، عاطفی.
البته در مورد من جو هم مزید بر علت شد. به خاطر موقعیت و وضعیت بد چندتا از دوستام شدیدا ناراحتم. و حتی می تونم بگم برام نگران کننده است چون واقعا اون چند نفر ضربه های روحی سختی خوردن.
از یه طرف دیگه قاطی پاتی شدن اوضاع دور و بر خودم. می دونی یه موقع هایی به یه جایی می رسی که دیگه بین درست و غلط نمیشه مرزی مشخص قائل شد. وقتی یه کاری رو انجام نمی دی یه جور ناراحتی و اعصابت خرده وقتی هم که انجامش میدی یه جورایی عذاب وجدان می گیری. ولی به قول خودم . بی خیال دنیا . چون هر چی بیشتر فکر کنی بهش ، سخت تر میشه یا به قول یه جمله واقعاً حقیقتاً وجداناً و انصافاً جالب و زیبا:
این نیز بگذرد...
تقدیم به کسی که بی ریا بود(گلدون شکسته قسمت آخر)
نوع مطلب :هیچی و همه چی(یه جورایی درد و دل) ،
تقدیم به کسی که تمام دنیایم بود و من قاب کوچکی بر دیوار ذهنش
تقدیم به کسی که مثل سایه تو غبار زندگی گم شد و رفت
برای اون کسی که رنگ نگاش دیگه پیدا نمی شه
همونی که وجودشو میشد از تو چشماش خوند چون صاف بود مثل شیشه
یادم رفت قبل رفتنت بهت بگم حرف نزدن دلیل بر ترس نبود
آخه اون چیزی که می خوام بگم تو حجم واژه ها جا نمیشه
یادم رفت بهت بگم داری میری؟ به سلامت! اما مواظب باش صفاتو جایی گم نکنی
چون این چیزا اگه گم بشه به این آسونی پیدا نمیشه
بگم داری میری نازنین؟
لااقل قبل رفتن بگو چه کنم با این دل و با این غم و با این جنون...
رفتی اما بدون این دل من یادته تا همیشه.
یاد توئه تا همیشه..........
(خیلی تعجب نکنین دلم بدجوری گرفته.
گلدون شکسته هم این دفعه دیگه تموم میشه اگه خواستی بخونیش رو ادامه مطلب کلیک کن!)

بقیه اش!
گلدون شکسته (قسمت دوم)
نوع مطلب :هیچی و همه چی(یه جورایی درد و دل) ،
سلام حالتون خوبه؟ چه می کنید با روزای آخر تابستون
من نمی دونم چرا بر عکس دیگران که موقع نوشتن مطلب واسه وبلاگ فقط متنوشون رو می نویسن عادت دارم سلام احوال پرسی کنم! عیب نداره حالا ما این جوری
حالا که مدرسه ها داره باز میشه دانش آموزا دقیقا دو دسته شدن یه دسته از فرط ناراحتی می خوان بزنن زیر گریه( مثل این جانب) یه سری هم از شدت خوشحالی سر از پا نمی شناسن . حد وسط نداریم چرا من نمی دونم؟!
ولی خب دلم واسه بچه ها و صفای مدرسه تنگ شده .
حالا بیشتر از این چیزی برای گفتن ندارم در اصل اومده بودم بقیه شعر گلدون شکسته رو بذارم پس این ادامه مطلب الکی نیست اگه از شعرش خوشت اومده کلیک کن
راستی من این شعر رو تمام و کمال دارم می ذارم بدون هیچ سانسوری پس تمام عقاید داخلش تنها مربوط به شاعرشه .
اما من از صفا و سادگیش خوشم اومد . دیدم پیشنهاد کردنش به دیگران یه جور ادای دین محسوب میشه!
فعلا
یا علی
بقیه اش!
دل نوشته!
نوع مطلب :هیچی و همه چی(یه جورایی درد و دل) ،
سلام خوبید؟
این شعری که پایین می نویسم سروده ای از عبدالرضا رضایی نیا است
به نام گلدون شکسته
خیلی طولانیه حالا دو بندش رو داشته باشید تا اگه خواستین بقیه اش رو هم بذارم
بهتون پیشنهاد می کنم بخونیدش
بلند بلند بخونیدش
گلدون شکسته
دس نذار روی دلم، دلم کبابه داداشی!
این روزا دلا تو خط نون و آبه داداشی!
حالمون رو پرسیدی ،قربون اون معرفتت
توی این هول و ولا خیلی خرابه داداشی!
دل کجاس؟ دیگه باهاس دنباله بی دلا بریم
این روزا،این طرفا بیدلی بابه داداشی!
یه نسیمی اومد و دمید و ما عین حباب
نقش ما نقش بر آبه و سرابه ، داداشی!
چی شد اون جوری نشد؟کجا؟کیا؟کدوم طرف؟
چه سوالایی دارم که بی جوابه داداشی!
اگه دوس داری تو هم یه روز به رویات برسی
چش ببند و خوب بخواب!زندگی خوابه،داداشی!
***
اولش بنا نبود عاشقا دس به سر بشن
اولش بنا نبود این قَده در به در بشن
جای پر زدن به شادی تو هوای زندگی
گم و گور بشن تو این پیچ و خمای زندگی
اولش بنا نبود که عاشقا خط بخورن
دیگرون شربت شادی، اونا تهمت بخورن
زندگی خیلی قشنگه- این روزا – خیلی قشنگ!
پر شده خیابونا از آدمای رنگ وارنگ
دل من چشاتو واکن! کمی دنیا رو ببین!
هر کجا سفره ای هس، حمله ی رندا رو ببین!
باغ لاله های نازنین لقد مال کیاس؟
گریه ها مال کیا و خنده ها مال کیاس؟
یه طرف دلا چه رنگی!یقه ها برف سفید!
از کنار اون دلا که رد میشید، رنگی نشید!
سوارن، با رخشِ شون سد می کنن جاده ها رو
آقا زاده ها میگیرن حال آزاده ها رو
اون طرف تر جور جروه، سور و سات اختلاس
می برن شمش طلا و می ذارن رو اسکناس
شادمون، خنده به لب، اوستای حقه بازین
اوستای اوستاها تو رشته دس درازی ین
اون طرف ترو ببین!قلندرای الکی
می زنن این ور و اون ور حرفای بانمکی
همونا که دم به دم ((جون برادر)) می زنن
بذا وقتش برسه هزار تا خنجر می زنن
درویشای قلابی، سبحه به دس وول می خورن
آدمای ساده یه قل –دوقل گول می خورن
هی میان تو کوچه ها(( یا حق و یا هو)) می زنن
بعد می رن خلوتشون ،کباب آهو می زنن
وقتی پابده بشون، شیطونا رو مات می کنن
روزی صد تا کامیون گناهو خیرات می کنن
رفقام یواش یواش رفتن و نالوطی شدن
مث اون مستضعفا که یه هُو طاغوتی شدن
همونایی که دم از سفره ی مولا می زدن
سفره های چرب و نرم رو میدیدن، جا می زدن
روز و شب، با دلشون شیطونا بازی می کنن
تا قیامت می خونن ، روده درازی می کنن
یادشون رف یه روزی، شعارای ناب می دادن
سیبیل هزار تا رستمو یه دس تاب می دادن
وضع عالمو ببین! خیلی قمر تو عقربه
بعضیا می گن که روزه روزه، کی می گه شبه؟
تو چشا،چشمه ی آب و قصه ی تلخ سراب...
تو دلا حسرت شعر بی دروغ و بی نقاب.....
***
ادامه دارد....
مدرسه ی عشق
نوع مطلب :شعر و عرفانی ،
به نام خالق زیبایی ها
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس می کنند
و بگویند خدا خالق زیبایی ها
و سراینده عشق آفریننده ماست
مهربانست که ما را به نکویی
دانایی زیبایی و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ
دوزخی دارد به گمانم کوچک و بعید
در پی سودایی است که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
با همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق . علم را با احساس
و ریاضی را با شعر . دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس می کنند
لای انگشت کسی قلمی نگذارندو
نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند
و بجز ایمانش هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند که به جای مغز دلها را تسخیر کنند
از کتاب تاریخ جنگ را بردارد
در کلاس انشا هر کسی هر دلش را بزند
غیرممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این باز همواره نگوید هرگز
وبه آسانی همرنگ جماعت نشود
رنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم عدل و آزادی قانون شادی
امتحانی نشود که بسنجد ما را که بفهمد که چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده شعر تدریس کنند
بگویند تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

عیدتون مبارک!!!
نوع مطلب :شعر و عرفانی ،
مسلمانان عیدتان مبارک روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاریکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید. خطاب به آقا امام زمان(عج): تمنای وصال بسم الله الرحمن ارحیم دردا اگر سرگذشت این فراق چون حکایت چهل شام غیبت موسی بن عمران(علی نبینا و آله و علیه اسلام) از میان بنی اسرائیل گردد که آنان شرم حضور موسی(ع) نداشتند و اما تو در میان مائی ما اینچنین..... تو را قسم به چهل پگاه دعای عهدت به مغض مستور در غروب آدینه ات بگذر از این ناسپاسی و تهی قلبهایمان از نوشن محبتت سیراب گردان که بیم داریم از عقوبت این بی قیدی و شرم داریم از سماجت بر بی مهری بیا و تا اجابت فرجت در پس تمنای وصالمان آمین بگو تا شاید سیاهی این دو دیدار بی مقدارمان به شرافت نقش دیدارت فروغ یابد. سلام . چنان که سعادت عالمگیر است خدمت رسیده ام. آن گاه که عرش بر غار حراء سایه گسترد و رحمت از آن نازل شد آن موسم که بهار جاویدان گشت آری رنج و درد بسیار است و بسیار ولی اگر در اوج درد یاد حبیب خدا در دل زنده کنی قطعا بهاری انکار ناپذیر در قلب خود احساس می کنی در این روزها به این که مسلمانم افتخار می کنم و با کمال عشق بارها تکرار می کنم اشهد انّ محمدً رسول الله وچه عظمتی و شکوهی که پروردگارا! زبان از وصفش عاجز است روز بعثت روزی است که عالم به هدف خود منتهی شد آری هدف خود که محمد(ص) بود و محمّد و چه مبارک نامی! اللهم صل علی محمد و آل محمد این متن ناچیز رو از بنده حقیر بپذیرید شاید با خوندن مطالب بعدی بگید که چرا روز بعثت این قدر یاد ابا صالح (عج) کردم چرا که حقیقتا در چنین روزهای فرخنده ای هیچ دعائی بهتر از تعجیل در ظهور و نیایشی بالاتر از نیایش با مولا نمی بینم برام دعا کنید چند وقته بد جوری به هم ریختم ابروی تو قبله ی نمازم باشد یا تو گره گشای رازم باشد ازهردوجهان برفکنم روی نیاز گرگوشه ی چشمت به نیازم باشد دست بالا بردم تا که دستان پر از خواهش من را شاید مهر او دریابد بارها خوانده ام او را امّا او مرا می شنود؟ در میان همه هستی بی پایانش او مرا می بیند؟ در جهانی که هزاران مه و خورشید در آن ناچیزند ذره را راهی هست؟ او را بر انگیخت با نور رخشا، خاندان او نیكوترین خاندان است، زادگاه او مكه است، او را فرستاد با حجتی بسنده - كه قرآن است-، بدو حكمهای نادانسته را آشكار كرد، پس هر كه جز اسلام دینی را پیوی كند به یقین بدبخت است، "امام علی - نهج البلاغه - خطبه 161" 



و برهان هویدا،
و راه پیدا،
و كتاب رهنما.
و او بهترین درخت آن درختستان است،
و میوه های آن نزدیك و در دسترس همگان است.
و هجرت او به مدینه طیبه.
در مدینه نام او بلند گردید،
و دعوتش به همه جا كشید.
و موعظتی كه درمان است،
و دعوتی كه جبران كننده زیان است.
و بدعتها را كه در آن راه یافته بود كوفت و به كنار زد
و حكمهای گونه گون را پدیدار.
و پیوند او با خدا بریده،
و به سر در افتادن او سخت.
پایان كارش اندوهی است دراز، و عذابی دشوار و جانگداز؛
یه ذره قاطی پاتی
نوع مطلب :هویجوری :همون عمومی ،
سلام خوبید؟ خوشید؟
واقعا از الطاف دوستان ممنون که این قدر نسبت به ما محبت دارن
خبر جدید این که مستحضر هستید که یکی از دوستان من به خط خطی اومدن و مشغول نوشتن هستن قضیه ورودشون رو هم که خودشون شرح دادن فعلا با نام خودکار آبی می نویسن در صورتی که بخوان خودشون اسمشون رو می گن من در این مورد هیچ کاره بیدم!!!
خوب دیگه کتابی حرف زدن بسه!
یه ذره به دور و برم که نگا می کنم می بینم جو وبلاگ بدجوری گرفته البته بد نیست تبادل اطلاعاتیه!
پس همین جا به همه رو بچز می گم در صورت تمایل به تبادل لینک در قسمت نظرات مطرح کنن
دوشنبه هم رفتیم ثبت نام کردیم به لطف خدا از فنچ بودن داریم در می آییم میریم دبیرستان!!! اااااااااا چه اسم قلمبه سلمبه ایه برام.
ولی خب امیدوارم صفای بچه های راهنمایی به هم نخوره . کلاس ها رو هم به شدت تیکه پاره کردن واسه همین غم غربت دو چندان شد( ااااااااااای چه لوس!) شوخی کردم ولی خب خدا وکیلی بعد از سه سال جداشدن از همدیگه خیلی سخته
آهان این سریال نرگس هم که اونشب ویژه برنامه اش اشک ما رو در آورد مخصوصا اون قسمتی که انگار ستاره اسکندری تلفنی با پوپک گلدره صحبت می کنه و آخر او با لبخند گوشی رو قطع می کنه!!! دلم سوخت
ولی به قول یکی از دوستان وقتی آدما میرن ما تازه یادشون می کنیم مثلا قبل از فوت پوپک گلدره کسی نمی گفت واااااای این یه فرشته است چه بازیگری پر احساسیه. حالا پشت سر مرده حرف نزنم ولی به نظرم اسکندری بهتر بازی کنه. تو رو خدا شانس رو دارید گلدره فوت شد ولی سی و شش شب حداقل چهل میلیون اون بنده خدا رو دیدن اگر یک میلیونشون هم یه فاتحه خونده باشن یا سی میلیون یه خدا بیامرز گفته باشن.ااااااااااااااااااااااااااااااااا فکر کن!!(به قول فرزاد حسنی) ببین چقدر میشه!!! خدا شانس بده!

ولی این آقای سیروس مقدم هم خوب ملت رو گذاشته سر کار البته اگه از این بگذریم که دیگه خیلی داره کش دار میشه.
خب عزیزان به انتهای نقد سریال پربیننده ی نرگس رسیدیم!!
( مدل این مجری ها بخونیدش)
خب در آخر هم یه خواهش می کنم دوستان عزیزان اگر سر می زنید کم لطفی نکنید با خوندن نظراتتون خوشحال میشم.
فعلااااااااااااااااا بای بای( این عکس ها رو هم داشته باشید)

حرفی برای گفتن
نوع مطلب :شعر و عرفانی ،
سلام خوبید؟ چطورید؟
ااااااااا نگا تو رو خدا این تابستون هم با چه سرعتی می گذره ولی بهتر
از تعطیلی و گردش و تفریح بدم نمی یاد که اما زیادیش هم خسته کننده است انگار سال تحصیلی آدم بیشتر به کاراش می رسه همون برنامه ریزیه دست و پا شکسته بالاخره از هیچی بهتره
اما در کل بد نگذشت یه سری کتاب های باحال خوندم که مدت ها بود فرصت پیدا نکرده بودم برم سراغشون البته هنوز ادامه دارن
این وبلاگ بچه های سمپاد اسمش هم کرج سمپاده www.karajsampad.mihanblog.com
باحاله دوست داشتید بخونید
از وبگردی های بی حاصل بهتره که مجبوری خزئبلات آدم های افسرده و داغون رو بخونی اون جوری یه مشت جفنگ می خونی اعصابت به هم میریزه
حالا خدا وکیلی بعضی از وبلاگ ها با حالن ولی بعضی دیگه خیلی چرت
مثلا میری تو وبلاگه(منظورم کرج سمپاد نیست ها) یه قالب تیره و تاریک هی وسطش هم برف و بوران میادعکس شمع و چشم گریان و اینا هم فراوون
توش هم صحبت از اشک و آه و فغان و بدبختی و بیچارگی
که مثلا یارو بزرگترین مشکلش اینه که قورمه سبزی دوست داره مامانش براش درست نمی کنه یا بر عکس قورمه سبزی دوست نداره مامانش هی درست می کنه( مثال می زنم ها نگید یارو(اینجانب ) خله!!!!)
یا یک عالم انتقاد انتقاد انتقاد نسبت به چیزهایی که درست شدن یا نشدنش دست ما نیست
یا این که این قدر چرتن که انتقاد کردن ازشون از خودشون هم خنده دار تره حالا بی خی ول کنیم این ملت رو خب دل خوشیشون هم یه یه وجب جاست
از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است
هی..........
خب دوستی که به کار نیست الان
خودیم حرف بزنیم سنگین تره آهان این سمپادیارو بخونید
کتاب های زویا پیرزاد روخوندم خیلی خوشم اومد همه چیز قابل تصور و لمس کردنه احساسات اتفاقات . چراغ ها را من خاموش می کنم یه مثاله بارزشه
راستی یه کتاب هم دارم می خونم خورشید تیسفون سالها ÷یش از انقلاب پاورقیه یه مجله بوده که وقتی به صورت کتاب درش میارن هزار صفحه میشه!
داستان زمان شاپور شاه می گذره که با امپراطور روم جنگید و شکستش داد داستان مانی و پهلوان گشتاسب واقعا قشنگه
اگه پیداش کردین حتما بخونیدش
حالا این دفعه ما رفتیم رو تریپ پیشنهاد
خب دیگه سرتون رو خیلی درد آوردم بقیه اش باشه برای بعد
یا علی
( پی نوشت:
این انتقادات من اصلا و ابدا به کرج سمپاد ربطی نداره رفیق های خودم اون جا می نویسن پس از بهتر هم اون ور تره)
ای ستاره ها
نوع مطلب :شعر و عرفانی ،
ای ستاره ها
ای ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها كه از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم كه در دل سكوت شب
نامه های عاشقانه پاره میكنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد كنید
دامن از غمش پر از ستاره میكنم
با دلی كه بویی از وفا نبرده است
جور بیكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیركانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد كه در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهی
سر نهاده ام به روی نامه های او
سر نهاده ام كه در میان این سطور
جستجو كنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساكنان خاك
كاینچنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ستاره های خوب و پاك
من كه پشت پا زدم به هر چه كه هست و نیست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا بمن اگر بجز جفا
زین سپس به عاشقان با وفا كنم
ای ستاره ها كه همچو قطره های اشك سربدار
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان كجاست ؟
فروغ فرخزاد
باید این غیبت طولانی رو ببخشید خب گاهی اوقات آدم احساس می کنه اگه از این دنیای اینترنت دور باشه![]()

بهار بی گل
نوع مطلب :شعر و عرفانی ،
یك گل بهار نیست
یك گل بهار نیست
صد گل بهار نیست
حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
وقتی
پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشك آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی كه دستها با قلب خون چكان
در چارسوی گیتی
هر جا به استغاثه بلند است
آیا كسی طلوع شقایق را
در دشت شب گرفته تواند دید ؟
وقتی بنفشه های بهاری
در چارسوی گیتی
بوی غبار وحشت و باروت می دهند
آیا كسی صفای بهاران را
هرگز گلی به كام تواند چید ؟
وقتی كه لوله های بلند توپ
در چارسوی گیتی
در استتار شاخه و برگ درخت هاست
این قمری غریب
روی كدام شاخه بخواند ؟
وقتی كه دشت ها
دریای پرتلاطم خون است
دیگر نسیم زورق زرین صبح را
روی كدام بركه براند ؟
اكنون كه آدمی
از بام هفت گنبد گردون گذشته است
گردونه زمین را
از اوج بنگریم
از اوج بنگریم
ذرات دل به دشمنی و ك ینه داده را
وزجان و دل به جان و دل هم فتاده را
از اوج بنگریم و ببینیم
در این فضای لایتناهی
از ذره كمترانیم
غرق هزار گونه تباهی
از اوج بنگریم و ببینیم
آخر چرا به سینه انسان دیگری
شمشیر می زنیم ؟
ما ذره های پوچ
در گیر و دار هیچ
در روی كوره راه سیاهی كه انتهاش
گودال نیستی است
آخر چگ.نه تشنه به خون برادرانیم ؟
از اوج بنگریم
انبوه كشتگان را
خیل گرسنگان را
انباشته به كشتی بی لنگر زمین
سوی كدام ساحل تا كهكشان دور
سوغات می بریم ؟
آیا رهایی بشریت را
در چارسوی گیتی
در كائنات یك دل امیدوار نیست ؟
آیا درخت خشك محبت را
یك برگ در سبز در همه شاخسار نیست ؟
دستی برآوریم
باشد كزین گذرگه اندوه بگذریم
روزی كه آدمی
خورشید دوستی را
در قلب خویش یافت
راه رهایی از دل این شام تار هست
و آنجا كه مهربانی لبخند میزند
در یك جوانه نیز شكوفه بهار هست
فریدون مشیری آوای آزاد
آخرین پستها
چشم رنگی ها! جمعه 26 مهر 1387
چقدر جای تو خالیست.... چهارشنبه 3 مهر 1387
نام شنبه 26 مرداد 1387
شاید سلام! یکشنبه 23 تیر 1387
بهار جمعه 24 اسفند 1386
داغ مادر / کودک مرده / هوم؟! جمعه 3 اسفند 1386
نوبت محرم پنجشنبه 27 دی 1386
اسم نداره هنوز! شنبه 15 دی 1386
آرواره های ذهن سه شنبه 4 دی 1386
تولدش مبارک! یکشنبه 11 آذر 1386
امین پور دوشنبه 5 آذر 1386
۱۰۰! چهارشنبه 23 آبان 1386
یکشنبه 13 آبان 1386
حیف از واژه ی دوست! چهارشنبه 9 آبان 1386
لیست آخرین پستها